ترفند
#۵۶٬۱۶۷
art
هنر، فن، صنعت، استعداد، استادى، نیرنگ
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى trap عامیانه
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال
ruse
حیله، نیرنک، مکر، خدعه
dodge
جاخالى دادن، این سو و آن سو رفتن، (مجازى) گریز زدن، طفره زدن، تمجمج، اهمال، جاخالى
device
دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار
policy
سیاست، خط مشى، سیاستمدارى، مصلحت اندیشى، کاردانى، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطى، اداره یا حکومت کردن
scheme
برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن واژه هاى شامل
gimmick
اسبابى که در قمار بازى وسیله تقلب و بردن پول از دیگران شود، حیله، تدبیر
wrinkle
آژنگ، چین، چروک، چین خوردگى، چین و چروک خوردن، چروکیده شدن، چروکیدن، چین دادن
artifice
استادى، مهارت، هنر، اختراع، نیرنگ، تزویر، تصنع
maneuver
(manoeuvre =) ـ مانور، تمرین نظامى
expedient
مقتضى، مصلحت، مناسب، تهور آمیز
expediency
(expedience =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء
gamesmanship
مهارت در بردن بازى بدون تخلف از مقررات بازى