ترشح
#۵۶٬۰۹۶
splutter
ترشح، صداى چلپ و چلوپ زیاد، اخ تف کردن، اهن و تلپ کردن، ترشح کردن
sprinkle
ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن
spray
شاخه کوچک، ترکه، افشانک، افشانه، ریزش، ترشح، قطرات ریز باران که باد آن را به اطراف مى زند، افشان، چیز پاشیدنى، سم پاشى، دواپاشى، تلمبه سم پاش، گردپاش، آب پاش، سمپاشى کردن، پاشیدن، افشاندن، زدن (دارو و غیره) ـ
spatter
پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده
secretion
تراوش، ترشح، دفع، پنهان سازى، اختفا
transudate
فرانشت، مواد فرانشت شده، مواد مترشحه، ترشح، عرق، تراوش
transudation
فرانشت، تراوش، ترشح، نفوذ، رسوخ، عرق
transpiration
فراتراوش، ترشح، خروج، نفوذ، افشاء، تعرق، نشر، حلول
leakage
تراوش، نشت، چکه، کمبود، کسر، کسرى، فاش شدگى (اسرار)، مقدارى که معمولاً براى کسرى در اثر نشتى درنظر مى گیرند
exudation
تراوش، برون نشست