فرهنگ آریان‌پور

ترسیم‌ کردن

#۵۶٬۰۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

trace

اثر، نشان، رد پا، جاى پا، مقدار ناچیز، ترسیم، رسم، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، دنبال کردن، پى کردن، پى بردن به، رد، ردیابى کردن، رسم کردن

۲

chart

نمودار، نقشه، جدول (اطلاعات)، گرافیگ، ترسیم آمارى، بر روى نقشه نشان دادن، کشیدن، طرح کردن، نگاره

۳

describe

شرح دادن، توصیف کردن، وصف کردن

۴

delineate

مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن