فرهنگ آریانپور
ترس
#۵۵٬۹۷۹
fear
ترس، بیم، هراس، ترسیدن (از)، وحشت
fray
ترس، وحشت، غوغا، نبرد، نزاع، ترساندن، هراسانیدن، جنگ کردن، سائیدن، فاقد نیرو کردن، ضعیف کردن، فرسوده شدن
gris
ترس، خوف، وحشت، وحشى
dread
ترس، بیم، وحشت، ترسیدن (از)
awe
هیبت، ترس (آمیخته با احترام)، وحشت، بیم، هیبت دادن، ترساندن
awful
مهیب یا ترسناک، ترس، عظمت
phobia
(روان شناسى) ترس بیخود، بیم، انزجار، نفرت، تشویش
dismay
ترسانیدن، بى جرات کردن، ترس، جبن، وحشت زدگى، بى میلى
horror
دهشت، ترس، خوف، وحشت، مورمور، (معنى مجازى) بیزارى
misgiving
بیم، شبهه، عدم اطمینان، ترس، بدگمانى
cowardice
ترسویى، بزدلى، نامردى، جبن cowardliness
pusillanimity
ترسویى، بزدلى، جبن، کم دلى، کم جراتى
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
chill
سرد کردن، خنک شدن، سرما، خنکى، چایمان، مایه دلسردى، ناامید، مایوس