تردید کردن
#۵۵٬۹۷۳
totter
تردید کردن، پس و پیش رفتن، تلو تلو خوردن، متزلزل شدن
doubt
شک، تردید، شبهه، گمان، دودلى، نامعلومى، شک داشتن، تردید کردن
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
halt
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن
pause
مکث، توقف، وقفه، درنگ، مکث کردن
boggle
در اثر امرى ناگهان وحشت زده و ناراحت شدن، رم کردن، تامل کردن (در اثر ترس و غیره)، کار سر هم بندى کردن
drench
خیساندن، نوشانیدن، آب دادن
hesitate
تامل کردن، مردد بودن، بى میل بودن
oscillate
نوسان کردن، تاب خوردن، از این سو به آن سو افتادن، مردد بودن
pussyfoot
(مثل گربه) دزدکى راه رفتن، آهسته و دزدکى کارى کردن، طفره رفتن، تمجمج کردن shillyshally