فرهنگ آریان‌پور

تردد کردن

#۵۵٬۹۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

ply

لا، تاه، یک لاى طناب، تخته چندلا، لایه کاغذ، تاه کردن، چند لا کردن، دولا کردن، رفت و آمد کردن، تردد کردن

۲

haunt

زیاد رفت و آمد کردن در، دیدار مکرر کردن، پیوسته آمدن به، آمد و شد زیاد، خطور، مراجعه مکرر، محل اجتماع تبه کاران، آمیزش، دوستى، روحى که زیاد بمحلى آمد و شد کند، تردد کردن، پاتوق

۳

traffic

(traffick =) ـ عبور و مرور، آمد و شد، شد و آمد، رفت و آمد، عبو و مرور وسایط نقلیه، داد و ستد، ارتباط، کسب کالا، مخابره، آمد و شد کردن، تردد کردن

۴

traffick

(traffic =) ـ شد و آمد، آمد و شد، رفت و آمد، عبو و مرور، وسایط نقلیه، داد و ستد ارتباط، کسب، کالا، مخابره، آمد و شد کردن، تردد کردن

۵

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن