تراویدن
#۵۵٬۷۴۱
leak
رخنه، سوراخ، تراوش، نشت، چکه، تراوش کردن، نفوذ کردن، فاش کردن یا شدن، فاش شدن
ooze
شیره، شهد، چکیده، جریان، جارى، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن، آهسته جریان یافتن، بیرون دادن، لاى
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
issue
بر آمد، پى آمد، نشریه، فرستادن، بیرون آمدن، خارج شدن، صادر شدن، ناشى شدن، انتشار دادن، رواج دادن، نژاد، نوع، عمل، کردار، اولاد، نتیجه بحث، موضوع، شماره
exude
تراوش کردن، بیرون آمدن، افشاندن
sweat
خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن
dribble
چکانیدن، خرده خرده پیش بردن (توپ فوتبال را)، چکشیدن، پابپا کردن (توپ فوتبال)
secrete
ترشح کردن، تراوش کردن، پنهان کردن
permeate
نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن
percolate
تراوش کردن، نفوذ کردن، رد شدن، صاف کردن
transfuse
از یک ظرف به ظرف دیگر ریختن، چیزى را نقل و انتقال دادن، رسوخ یافتن در، تزریق کردن در
infiltrate
تراوش کردن، نفوذ کردن، نشر کردن، گذاشتن، در خطوط دشمن نفوذ کردن