ترازگر
#۵۵٬۵۵۳
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
ballast
ماسه، هر چیز سنگینى چون شن و ماسه که در ته کشتى مى ریزند تا از واژگون شدنش جلوگیرى کند، بالاست، سنگینى، شن و خرده سنگى که در راه آهن به کار مى رود، کیسه شنى که در موقع صعود بالون پایین مى اندازند، سنگ و شن در ته کشتى یا بالون ریختن، سنگین کردن
leveler
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن level
leveller
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن level
gyroscope
گردش بین، گردش نما، ژیروسکوپ
stabilizer
متعادل کننده، استوار کننده، (در کشتى و هواپیما و غیره) وسیله اى که از نوسانات و تکان جلوگیرى مى کند، پایاساز، تثبیت کننده