فرهنگ آریان‌پور

ترابری

#۵۵٬۴۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

transport

ترابرى کردن، بردن، حمل کردن، نقل و انتقال دادن، نفى بلد کردن، از خود بى خود شدن، از جا در رفتن، بارکش، حمل و نقل، وسیله نقلیه، ترابرى، حامل

۲

transportation

ترابرى، حمل و نقل، بار کشى، تبعید، انتقال

۳

haul

کشیدن، هل دادن، حمل کردن، کشش، همه ماهیهایى که در یک وهله به دام کشیده مى شوند، حمل و نقل

۴

draft

(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن

۵

freight

کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن

۶

haulage

کشش، پولى که راه آهن بابت حمل و نقل قطار هاى بیگانه در مسیر خود مى گیرد

۷

transit

عبور، گذر، راه عبور، حق العبور، عبور کردن

۸

carriage

کالسکه، نورد

۹

shipment

حمل، محموله، کالاى حمل شده با کشتى

۱۰

shipping

کشتى، جهاز، کشتى هوایى، هواپیما، با کشتى حمل کردن، فرستادن، سوار کشتى شدن، سفینه، ناو ship