فرهنگ آریان‌پور

تر و تازه

#۵۵٬۴۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۲

pristine

پیشین، اولى، طبیعى و دست نخورده، تر و تازه

۳

span new

خیلى تازه، کاملاً تازه، تر و تازه

۴

brand new

نو، کاملاً نو، تر و تازه، نونو، بکلى نو یا تازه

۵

crisp

مجعد شدن، موجدار کردن، حلقه حلقه کردن، چیز خشک و ترد، ترد، سیب زمینى برشته

۶

green

سبز، خرم، تازه، ترو تازه، نارس، بى تجربه، رنگ سبز، (در جمع) سبزیجات، سبز شدن، سبز کردن، سبزه، چمن، معتدل

۷

young

جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا

۸

crispy

(crisp =) ـ ترد، مجعد، پرچین و شکن

۹

vernal

بهارى، ربیعى، شبیه بهار، باطراوت چون بهار

۱۰

refreshing

تازه کردن، نیروى تازه دادن به، از خستگى بیرون آوردن، روشن کردن، با طراوت کردن