فرهنگ آریانپور
تر کردن
#۵۵٬۴۰۸
dab
تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن
bedew
تر کردن، آب زدن، نم زدن، با شبنم تر کردن
moisten
تر کردن، نمدار کردن، ترشدن، مرطوب شدن
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
dabble
رنگ پاشیدن، نم زدن، (کم کم) تر کردن، در آب شلپ شلپ کردن، سرسرى کار کردن، به طور تفریحى کارى را کردن
embrue
(imbrue =) ـ آغشتن، آلودن، تر کردن، خیساندن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
soak
خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل