فرهنگ آریان‌پور

تدبیرگری

#۵۵٬۲۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

policy

سیاست، خط مشى، سیاستمدارى، مصلحت اندیشى، کاردانى، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطى، اداره یا حکومت کردن