تخلیه کردن
#۵۵٬۰۶۵
vacate
تعطیل کردن، خالى کردن، تهى کردن، تخلیه کردن
disembark
پیاده کردن، از کشتى در آوردن، پیاده شدن، تخلیه کردن (بار و مسافر)
dump
زباله، آشغال، موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود، تفکر، خیال، جنس را (براى رقابت) بقیمت خیلى ارزان فروختن، فرورفتن در خیالات واهى، حالت مالخولیایى، رو گرفت، رو بردارى کردن
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن
vent
باد خور گذاردن براى، بیرون ریختن، بیرون دادن، خالى کردن، مخرج، منفذ، دریچه
void
باطل، عارى، بى اعتبار، باطل کردن، تهى، خالى، بلاتصدى، عارى از، پوچ، بى اثر کردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن
evacuate
تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده
ventilate
بادخور کردن، تهویه کردن، هوا دادن به، پاک کردن