فرهنگ آریان‌پور

تخلف‌ کردن

#۵۵٬۰۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۲

offend

تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن trespass