فرهنگ آریان‌پور

تحمیل کردن بر

#۵۴٬۶۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

put upon

تحمیل کردن بر، استفاده کردن از، سود بردن از، طعمه قرار دادن

۲

put to

تحمیل کردن، در تنگنا قرار دادن، تحمیل کردن بر، (در بامداد شکار) به گروه شکارچى پیوستن

۳

exact

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است