فرهنگ آریانپور
تحمیل کردن
#۵۴٬۶۸۵
impose
تحمیل کردن، اعمال نفوذ کردن، گرانبار کردن، مالیات بستن بر
saddle
زین، پالان زدن، سوارى کردن، تحمیل کردن، زین کردن
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
exact
درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است
compel
مجبور کردن، وادار کردن
dictate
دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن
enforce
اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزى را مطرح کردن، مزاحم شدن، متحمل شدن بر، جسارت کردن
superimpose
روى چیزى قرار گرفتن، اضافه شدن بر