تحمیل
#۵۴٬۶۷۳
imposition
تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض
incurrence
تحمیل، تعلق گرفتگى، شمول، مشمولیت
tax
مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضاى سنگین، ملامت، تهمت، سخت گیرى، مالیات بستن، مالیات گرفتن از، متهم کردن، فشار آوردن بر
levy
وضع مالیات، مالیات بندى، مالیات، خراج، وصول مالیات، باج گیرى، تحمیل، نام نویسى، مالیات بستن بر، جمع آورى کردن
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
exaction
مطالبه به زور، تحمیل، سخت گیرى، اخاذى
infliction
ضربت زنى، تحمیل
protrusion
پیش آمدگى، پیش رفتگى، جلو افتادگى، تحمیل
strain
کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن strain trespass
intrusion
دخول سرزده و بدون اجازه obtrusion
enforcement
اجراء، انجام