فرهنگ آریان‌پور

تحمل‌ کردن

#۵۴٬۶۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

endure

تحمل کردن، بردبارى کردن دربرابر، طاقت چیزى را داشتن، تاب چیزى را آوردن

۲

suffer

تحمل کردن، کشیدن، تن در دادن به، رنج بردن

۳

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۴

bide

در انتظار ماندن، درجایى باقى ماندن، به کارى ادامه دادن، تحمل کردن، به خود هموار کردن

۵

brook

جوى، جو، تحمل کردن، زیر بار رفتن

۶

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات

۷

stomach

یمینه، معده، میل، اشتها، تحمل کردن

۸

experience

آزمودگى، تجربه، تجربه کردن، تحمل کردن، آروین، ورزیدگى، کارآزمودگى، آزمایش، کشیدن، تمرین دادن

۹

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۱۰

abide

(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن

۱۱

carry

رقم نقلى، بردن، به دوش گرفتن، حمل کردن، حمل و نقل کردن

۱۲

countenance

سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن