فرهنگ آریان‌پور

تحمل کردن

#۵۴٬۶۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

endure

تحمل کردن، بردبارى کردن دربرابر، طاقت چیزى را داشتن، تاب چیزى را آوردن

۲

suffer

تحمل کردن، کشیدن، تن در دادن به، رنج بردن

۳

tolerate

تحمل کردن، تاب آوردن، برخورد هموار کردن، طاقت داشتن، مدارا کردن

۴

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۵

bide

در انتظار ماندن، درجایى باقى ماندن، به کارى ادامه دادن، تحمل کردن، به خود هموار کردن

۶

brook

جوى، جو، تحمل کردن، زیر بار رفتن

۷

stand

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات

۸

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۹

thole

کشیدن، تحمل کردن، گذاردن، اجازه دادن، چوب یا میله اهرم پارو، گنبد، قبه

۱۰

comport

سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار

۱۱

stomach

یمینه، معده، میل، اشتها، تحمل کردن

۱۲

support

پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن

۱۳

sustain

نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از

۱۴

undergo

(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن

۱۵

withstand

(past: withstood ; past participle: withstood) ـ تاب آوردن، مقاومت کردن با، ایستادگى کردن در برابر، تحمل کردن، مخالفت کردن، استقامت ورزیدن

۱۶

experience

آزمودگى، تجربه، تجربه کردن، تحمل کردن، آروین، ورزیدگى، کارآزمودگى، آزمایش، کشیدن، تمرین دادن