تحلیل رفتن
#۵۴٬۶۱۶
die down
تحلیل رفتن، روبزوال نهادن، مردن
eat
(past: ate ; past participle: eaten) ـ خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن
gnaw
خاییدن، گاز گرفتن، کندن (با گاز یا دندان)، تحلیل رفتن، فرسودن، مانند موش جویدن، سائیدن
spend
(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن
consume
مصرف کردن، تحلیل رفتن، از پا درآمدن
dwindle
رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن، کم شدن، تحلیل رفتن
emaciate
لاغر کردن، نزار کردن، بى قوت کردن، تحلیل رفتن
assimilate
یکسان کردن، هم جنس کردن، شبیه ساختن، در بدن جذب کردن، تحلیل رفتن، سازش کردن، وفق دادن، تلفیق کردن، همانند ساختن
fail
خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن
melt
گداز، آب شدن، گداختن، مخلوط کردن، ذوب کردن
pine
کاج درازبرگ گرجستانى، غم و اندوه، از غم و حسرت نحیف شدن، نگرانى، رنج و عذاب دادن، غصه خوردن، (گیاه شناسى) کاج، چوب کاج، صنوبر
peter
(معمولاً با out) کم آمدن، به پایان رسیدن، تمام شدن، از پا درآمدن، ته کشیدن، از پا افتادن اسم خاص مذکر، پطرس حوارى عیسى
drain
زهکش، آبگذر، زهکش فاضل آب، آب کشیدن از، زهکشى کردن، زیر آب زدن، زیر آب
droop
افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف واژه هاى شامل
trickle
چکیدن، چکانیدن، چکه