فرهنگ آریان‌پور

تحلیل بردن

#۵۴٬۶۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

undermine

تحلیل بردن، از زیر خراب کردن، نقب زدن

۲

stub

کنده، ریشه، ته سیگار، ته چک، ته سوش، ته، ته بلیط، کوتوله، از بیخ کندن، تحلیل بردن، راندن، کوبیدن

۳

absorb

درکشیدن، درآشامیدن، جذب کردن، فروبردن، فراگرفتن، جذب شدن (غدد)، کاملاً فروبردن، تحلیل بردن، مستغرق بودن، مجذوب شدن در

۴

imbibe

نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن

۵

use up

مصرف کردن، تحلیل بردن، مورد استفاده قرار گرفتن، از نفس افتادن

۶

fiddle away

خرد خرد تمام کردن، تحلیل بردن، تمام کردن

۷

eat

(past: ate ; past participle: eaten) ـ خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن

۸

suck

مکیدن، مک زدن، شیره کسى را کشیدن، مک، مک زنى، شیردوشى

۹

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف

۱۰

expend

خرج کردن، صرف کردن، مصرف کردن

۱۱

corrode

خوردن (اسیدوفلزات)، پوسیدن، زنگ زدن (فلزات)

۱۲

deplete

تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن

۱۳

assimilate

یکسان کردن، هم جنس کردن، شبیه ساختن، در بدن جذب کردن، تحلیل رفتن، سازش کردن، وفق دادن، تلفیق کردن، همانند ساختن

۱۴

impoverish

فقیر کردن، بى نیرو کردن، بى قوت کردن، بى خاصیت کردن