تحلیل بردن
#۵۴٬۶۰۳
undermine
تحلیل بردن، از زیر خراب کردن، نقب زدن
stub
کنده، ریشه، ته سیگار، ته چک، ته سوش، ته، ته بلیط، کوتوله، از بیخ کندن، تحلیل بردن، راندن، کوبیدن
absorb
درکشیدن، درآشامیدن، جذب کردن، فروبردن، فراگرفتن، جذب شدن (غدد)، کاملاً فروبردن، تحلیل بردن، مستغرق بودن، مجذوب شدن در
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن
use up
مصرف کردن، تحلیل بردن، مورد استفاده قرار گرفتن، از نفس افتادن
fiddle away
خرد خرد تمام کردن، تحلیل بردن، تمام کردن
eat
(past: ate ; past participle: eaten) ـ خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن
suck
مکیدن، مک زدن، شیره کسى را کشیدن، مک، مک زنى، شیردوشى
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
expend
خرج کردن، صرف کردن، مصرف کردن
corrode
خوردن (اسیدوفلزات)، پوسیدن، زنگ زدن (فلزات)
deplete
تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن
assimilate
یکسان کردن، هم جنس کردن، شبیه ساختن، در بدن جذب کردن، تحلیل رفتن، سازش کردن، وفق دادن، تلفیق کردن، همانند ساختن
impoverish
فقیر کردن، بى نیرو کردن، بى قوت کردن، بى خاصیت کردن