فرهنگ آریان‌پور

تحکم‌ کردن

#۵۴٬۵۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

domineer

سلطه جویى کردن، تحکم کردن، مستبدانه حکومت کردن

۲

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۳

demand

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن

۴

dictate

دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن