فرهنگ آریان‌پور

تحریک کردن

#۵۴٬۴۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

egg

تخم مرغ، تخم، تحریک کردن

۲

edge

کنار، لبه، نبش، کناره، تیزى، برندگى داراى لبه تیز کردن، تحریک کردن، کم کم پیش رفتن، اریب وار پیش رفتن

۳

fuel

سوخت، غذا، اغذیه، تقویت، سوخت گیرى کردن، سوخت دادن (به)، تحریک کردن، تجدید نیرو کردن

۴

goad

سیخک، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه، تحریک کردن، آزردن، سک، سک زدن

۵

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۶

drive

(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن

۷

abrade

سائیدن، خراشیدن زدودن، پاک کردن، حک کردن، (مجازى) سر غیرت آوردن، بر انگیختن، تحریک کردن

۸

arouse

بیدار کردن، برانگیختن، تحریک کردن

۹

bestir

جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن

۱۰

excite

برآشفتن، برانگیختن، تحریک کردن، القاء کردن

۱۱

fillip

تلنگر، (مجازى) انگیزش، وسیله تحریک، چیز بیهوده، تلنگر زدن، (مجازى) تحریک کردن

۱۲

foment

برانگیختن، پروردن، تحریک کردن

۱۳

ginger

(گیاه شناسى) زنجبیل، تندى، حرارت، زنجبیل زدن به، تحریک کردن

۱۴

actuate

به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن

۱۵

agitate

به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن

۱۶

hype

(زبان عامیانه) زیر جلدى، اعتیاد به مواد مخدره، معتاد به مواد مخدره