تحریک کردن
#۵۴٬۴۴۸
egg
تخم مرغ، تخم، تحریک کردن
edge
کنار، لبه، نبش، کناره، تیزى، برندگى داراى لبه تیز کردن، تحریک کردن، کم کم پیش رفتن، اریب وار پیش رفتن
fuel
سوخت، غذا، اغذیه، تقویت، سوخت گیرى کردن، سوخت دادن (به)، تحریک کردن، تجدید نیرو کردن
goad
سیخک، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه، تحریک کردن، آزردن، سک، سک زدن
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
abrade
سائیدن، خراشیدن زدودن، پاک کردن، حک کردن، (مجازى) سر غیرت آوردن، بر انگیختن، تحریک کردن
arouse
بیدار کردن، برانگیختن، تحریک کردن
bestir
جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن
excite
برآشفتن، برانگیختن، تحریک کردن، القاء کردن
fillip
تلنگر، (مجازى) انگیزش، وسیله تحریک، چیز بیهوده، تلنگر زدن، (مجازى) تحریک کردن
foment
برانگیختن، پروردن، تحریک کردن
ginger
(گیاه شناسى) زنجبیل، تندى، حرارت، زنجبیل زدن به، تحریک کردن
actuate
به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن
agitate
به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن
hype
(زبان عامیانه) زیر جلدى، اعتیاد به مواد مخدره، معتاد به مواد مخدره