فرهنگ آریان‌پور

تجزیه‌ کردن

#۵۴٬۰۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

decompose

از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن

۲

atomize

(مایعات) تبدیل به پودر کردن، مرکب از اتم یا ذرات ریز کردن

۳

resolve

رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن

۴

partition

جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن