فرهنگ آریان‌پور

تجزیه کردن

#۵۴٬۰۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

parse

تجزیه کردن، اجزاء و ترکیبات جمله را معین کردن، جمله را تجزیه کردن، تجزیه شدن

۲

analyse

تجزیه کردن، تحلیل کردن، (مجازى) موشکافى کردن، جدا کردن، جزئیات را مطالعه کردن، پاره پاره کردن، تشریح کردن، (شیمى) با تجزیه آزمایش کردن، فرگشایى کردن، کاویدن

۳

analyze

تجزیه کردن، تحلیل کردن، (مجازى) موشکافى کردن، جدا کردن، جزئیات را مطالعه کردن، پاره پاره کردن، تشریح کردن، (شیمى) با تجزیه آزمایش کردن، فرگشایى کردن، کاویدن

۴

dialyze

تجزیه کردن، تجزیه شدن

۵

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۶

liberate

آزاد کردن، رها کردن، تجزیه کردن

۷

prescind

جدا کردن، تجزیه کردن، قطع نظر کردن

۸

anatomize

کالبد شناسى کردن، تشریح کردن، قطعه قطعه کردن، تجزیه کردن

۹

comminute

خرد کردن، ریز ریز کردن، تجزیه کردن، تجزیه شده، خرد شده، پودر شدن یا کردن

۱۰

decompose

از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن

۱۱

disembody

از جسم جدا کردن، تجزیه کردن

۱۲

dismember

اندام هاى کسى را بریدن، (مج) جدا کردن، تجزیه کردن

۱۳

sequestrate

توقیف کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، مصادره

۱۴

break down

سقوط ناگهانى، درهم شکننده، فرو ریختن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تجزیه کردن، طبقه بندى کردن، تقسیم بندى کردن