تجزیه
#۵۴٬۰۵۴
parsing
تجزیه کردن، اجزاء و ترکیبات جمله را معین کردن، جمله را تجزیه کردن، تجزیه شدن parse
decoupling
تجزیه
dissolution
تجزیه، حل، فساد، از هم پاشیدگى، فسخ
decomposition
تجزیه
anatomy
تشریح، ساختمان، استخوان بندى، تجزیه، مبحث تشریح، کالبد شناسى
analysis
تحلیل، کاوش، جداگرى، فرگشایى، تجزیه، استقراء، شیى تجزیه شده، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلیل شده، (ریاضى) مشتق و تابع اولیه، آنالیز
dialysis
(شیمى) تجزیه، (پزشکى) تفرق اتصال، تراکافت
catalysis
(شیمى) اثر مجاورت جسمى در یک فعل و انفعال شیمیایى، (معنى مجازى) تجزیه
dissection
تشریح، کالبدشکافى، قطع، برش، تجزیه
refraction
شکست، انکسار، تجزیه، انحراف، تخفیف
resolution
تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب
analyzation
(analysis =) ـ تحلیل، کاوش، جداگرى، فرگشایى، تجزیه، استقراء، شیى تجزیه شده، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلیل شده، (ریاضى) مشتق و تابع اولیه، آنالیز
dissociation
جدایى، افتراق، تجزیه، تفکیک، گسستگى
sequestration
انزوا، مصادره، توقیف، جدا سازى، تجزیه، توقیف غیر قانونى
disintegration
از هم پاشیدگى، تجزیه
break up
تفکیک کردن، تجزیه، انحلال، فرور یختن، در هم شکنى
parting
پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part