فرهنگ آریان‌پور

تجدید قوا کردن

#۵۳٬۹۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۲

refresh

تازه کردن، نیروى تازه دادن به، از خستگى بیرون آوردن، روشن کردن، با طراوت کردن

۳

recreate

تفریح کردن، تفریح دادن، وسیله تفریح را فراهم کردن، تمدد اعصاب کردن، از نو خلق کردن