فرهنگ آریان‌پور

ارزیدن

#۵٬۳۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

cost

(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن

۲

lie in

در بستر زایمان بودن، ارزیدن، تمام شدن

۳

avail

سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش

۴

worth

ارزش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش