فرهنگ آریان‌پور

تبدیل کردن

#۵۳٬۵۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن

۲

transmute

تبدیل کردن، تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن، کیمیاگرى کردن، تغییر هیئت دادن

۳

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۴

convert

برگرداندن، وارونه کردن، معکوس کردن، به کیش دیگرى آوردن، تازه کیش، تبدیل کردن

۵

transform

تغییر شکل یافتن، تغییر شکل دادن، دگرگون کردن، نسخ کردن، تبدیل کردن

۶

transrorm

ترادیسى، ترادیسیدن، تبدیل کردن