تباه کردن
#۵۳٬۳۶۱
destroy
خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن
eat
(past: ate ; past participle: eaten) ـ خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن
rape
هتک ناموس کردن، تجاوز به ناموس کردن، به زور بردن یا گرفتن
ruin
نابودى، خرابى، خرابه، ویرانه، تباهى، خراب کردن، فنا کردن، فاسد کردن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt) ـ غنیمت، یغما، تاراج، سود باد آورده، فساد، تباهى، از بین بردن، غارت کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، فاسد شدن، پوسیده شدن، لوس کردن، رودادن
wreck
کشتى شکستگى، خرابى، لاشه کشتى و هواپیما و غیره، خراب کردن، خسارت وارد آوردن، خرد و متلاشى شدن
fritter
کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند، خاگینه گوشت دار، پاره، خرده، خرد کردن، قطعه قطعه کردن، تلف کردن، هدر کردن
deflower
ازاله بکارت کردن از، ملوث کردن
shipwreck
کشتى شکستگى، غرق کشتى، غرق، کشتى شکسته شدن