تایید کردن
#۵۳٬۲۳۲
confirm
تایید کردن، تصدیق کردن، تائید کردن، تثبیت کردن
uphold
(past: upheld ; past participle: upheld) ـ حمایت کردن از، تقویت کردن، تایید کردن
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن
emphasize
باقوت تلفظ کردن، تایید کردن (در)، اهمیت دادن، نیرو دادن به
seal
(جانور شناسى) خوک آبى، گوساله ماهى، مهر (mhor)، نشان، تضمین، مهر کردن، صحه گذاشتن، مهر و موم کردن، بستن، درزگیرى کردن، مهر، مهر زدن، محکم چسباندن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
second
دوم آن که، ثانیا
affirm
اظهار کردن، به طور قطع گفتن، تصدیق کردن، اثبات کردن، تصریح کردن، شهادت دادن
acclaim
تحسین، ادعا کردن، آفرین گفتن، اعلام کردن، جار کشیدن، ندا دادن، هلهله یا فریاد کردن، کف زدن
approve
تصویب کردن، موافقت کردن (با)، آزمایش کردن، پسند کردن، روا داشتن
commend
ستودن، ستایش کردن
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون
recognize
تشخیص دادن، شناختن، برسمیت شناختن، تصدیق کردن، بازشناختن
corroborate
تائید کردن، تقویت کردن، اثبات کردن
countenance
سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن
authenticate
اعتبار دادن، سندیت یا رسمیت دادن، تصدیق کردن