فرهنگ آریان‌پور

تاسیس‌ کردن

#۵۲٬۸۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن

۲

constitute

تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن

۳

found

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find

۴

father

پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن