فرهنگ آریان‌پور

تازه وارد

#۵۲٬۷۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

newcomer

تازه وارد، نو آیند

۲

immigrant

مهاجر، تازه وارد، غریب، کوچ نشین، آواره

۳

tenderfoot

پیش آهنگ تازه کار، (مغرب آمریکایى) آدم تازه وارد، تازه کار

۴

hot

گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن hot latecomer

۵

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۶

arrival

ورود، دخول