فرهنگ آریان‌پور

تازه نفس

#۵۲٬۷۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین fresh new blood

۲

relay

بازپخش، باز پخش کردن، دستگاه تقویت نیروى برق یا رادیو و تلگراف و غیره، ایستگاه تقویت، مسابقه دو امدادى، تقویت کردن، رله، امدادى