فرهنگ آریان‌پور

تازه کردن

#۵۲٬۷۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

freshen

تازه کردن، خنک کردن، نیرو دادن

۲

refresh

تازه کردن، نیروى تازه دادن به، از خستگى بیرون آوردن، روشن کردن، با طراوت کردن

۳

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین