تازه
#۵۲٬۷۰۰
recent
تازه، جدید، اخیر، متاخر، جدیدالتاسیس
dewy
شبنم دار، ژاله دار، تر، ترکرده، مرطوب، تازه
late
دیر، دیر آینده، اخیر، تازه، گذشته، کند، تا دیر وقت، اخیراً، تا دیر گاه، زیاد، مرحوم
fresh
تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین
green
سبز، خرم، تازه، ترو تازه، نارس، بى تجربه، رنگ سبز، (در جمع) سبزیجات، سبز شدن، سبز کردن، سبزه، چمن، معتدل
scion
(cion =) ـ قلمه، نهال، ترکه، نو، تازه، نورسته، فرزند
breezy
نسیم دار، خوش هوا، خنک، تازه، ملایم، شادى بخش
freshly
بتازگى، تازه، با نیروى تازه، از روى خامى، از نو
renewed
مجدد، تجدید شده، تازه (شده)، نوشده
neoteric
نوزاده، تازه بدنیا آمده، جدید، تازه، نویسنده تازه
newfashioned
امروزى، مطابق مد روز، تازه
red hot
تفته، تاب آمده، عصبانى، تازه
new
بتازگى، اخیراً
release
رها کردن، رهتیى، ترخیص، پخش، آزاد کردن، مرخص کردن، منتشر ساختن، رهایى، آزادى، استخلاص، بخشش