فرهنگ آریانپور
تاریک
#۵۲٬۶۴۳
dark
تاریک، تیره، تیره کردن، تاریک کردن
murk
تاریک، تیره
dusky
تاریک، مبهم
gloomy
تاریک، تیره، افسرده، غم افزا
aphotic
تاریک، بى فروغ
dim
تار، تاریک، کم نور، مبهم، تیره کردن
blind
کور، نابینا، تاریک، ناپیدا، غیر خوانایى، بى بصیرت کور کردن، خیره کردن، درز یا راه (چیزى را) گرفتن، (مجازى) اغفال کردن چشم بند، پناه، سنگر، مخفى گاه، هر چیزى که مانع عبور نور شود، پرده، در پوش
darkle
در تاریکى پنهان شدن، تیره، تاریک
dimmer
تار، تاریک، تیره کردن، تیره کننده، تار کننده
somber
(sombre =) ـ سایه دار، تاریک، غم انگیز، محزون
dimmest
تار، تاریک، تیره کردن
darkling
در تاریکى، در تیرگى، (در شعر) تاریک
ambiguous
مبهم، با ابهام، تاریک (از لحاظ مفهوم)، دوپهلو
benighted
شب زده کردن، در تاریکى جهل انداختن، کور کردن
cimmerian
افراد کشور ظلمات، ظلمانى، تاریک
caliginous
مه آلود، تاریک، تیره، تار، غلیظ
lackluster
بى نور، تاریک، بدون زرق و برق، تار و بى برق