فرهنگ آریان‌پور

تار کردن

#۵۲٬۴۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

becloud

تار کردن، با ابر پوشاندن، تاریک کردن، زیر ابر پنهان کردن

۲

mist

مه، غبار، تارى چشم، ابهام، مه گرفتن

۳

shades

سایه، حباب چراغ یا فانوس، آباژور، سایه بان، جاى سایه دار، اختلاف جزیى، سایه رنگ، سایه دار کردن، سایه افکندن، تیره کردن، کم کردن، زیر و بم کردن shade

۴

obscure

تیره، تار، محو، مبهم، نامفهوم، گمنام، تیره کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، گمنام کردن