تاخیر کردن
#۵۲٬۴۴۲
delay
تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن
retard
تاخیر کردن، کند ساختن، معوق کردن، بتعویق انداختن، عقب افتاده، دیر کار
put over
تاخیر کردن، بتاخیر انداختن، از سرباز کردن، با زحمت به انجام رساندن
lag
کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر
dally
وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن
defer
عقب انداختن، بتعویق انداختن، تاخیر کردن، تسلیم شدن، احترام گذاردن
tarry
قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن
blench
جمع شدن و عقب نشینى کردن، برگشتن (در اثر بى تصمیمى یا جبن)، برگرداندن، تاخیر کردن، رنگ خود را باختن، سفید شدن
linger
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن
loiter
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن
demurrage
خسارت بیکار ماندگى، کرایه معطلى (در راه آهن و کشتى)، تاخیر کردن، نگاه داشتن، حق باراندازى گرفتن
put off
سر دواندن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، تاخیر کردن، طفره رفتن، از سرباز کردن، به بعد موکول کردن
stick around
درنگ کردن، تاخیر کردن، به انتظار چیزى بودن