فرهنگ آریان‌پور

تاخیر کردن

#۵۲٬۴۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

delay

تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن

۲

retard

تاخیر کردن، کند ساختن، معوق کردن، بتعویق انداختن، عقب افتاده، دیر کار

۳

put over

تاخیر کردن، بتاخیر انداختن، از سرباز کردن، با زحمت به انجام رساندن

۴

lag

کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر

۵

dally

وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن

۶

defer

عقب انداختن، بتعویق انداختن، تاخیر کردن، تسلیم شدن، احترام گذاردن

۷

tarry

قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن

۸

blench

جمع شدن و عقب نشینى کردن، برگشتن (در اثر بى تصمیمى یا جبن)، برگرداندن، تاخیر کردن، رنگ خود را باختن، سفید شدن

۹

linger

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن

۱۰

loiter

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن

۱۱

demurrage

خسارت بیکار ماندگى، کرایه معطلى (در راه آهن و کشتى)، تاخیر کردن، نگاه داشتن، حق باراندازى گرفتن

۱۲

put off

سر دواندن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، تاخیر کردن، طفره رفتن، از سرباز کردن، به بعد موکول کردن

۱۳

stick around

درنگ کردن، تاخیر کردن، به انتظار چیزى بودن