تاخیر
#۵۲٬۴۱۹
delay
تاخیر کردن، به تاخیر انداختن، تعلل، تاخیر، به تاخیر افتادن
demurral
تاخیر
dilation
تاخیر، اتساع، آماس
retardation
تاخیر، کم هوشى، عدم رشد فکرى، شتاب منفى
subsequence
تاخیر، توالى، زیر دنباله
lag
کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر
mora
تعویق، تاخیر، مقیاس وزن شعر
demur
کمرویى کردن، ناز، (حقوق) تقاضاى درنگ یا مکث کردن، (معنى مجازى) درنگ کردن، مهلت خواستن، استثنا قائل شدن، تاخیر، تردید راى
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
deferment
تعویق، تاخیر
cunctation
مسامحه، تاخیر، قصور، مکث، تعویق، تعلل
supersedure
تعویق اندازى، تاخیر، تعویق holdup lateness
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه واژه هاى شامل
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
respite
مهلت، فرجه، امان، استراحت، تمدید مدت، رخصت، فرجه دادن