فرهنگ آریان‌پور

ابتکار کردن

#۵۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

initiate

راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن

۲

innovate

نو آورى کردن، آئین تازه اى ابتکار کردن، تغییرات و اصلاحاتى دادن در، چیز تازه آوردن، بدعت گذاردن

۳

excogitate

اندیشیدن، ابتکار کردن، ابداع کردن

۴

schematize

به صورت برنامه درآوردن، طرح یا نقشه اى تهیه کردن، ابتکار کردن