فرهنگ آریان‌پور

تاثیر

#۵۲٬۲۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hank

کلاف، حلقه، قرقره، ماسوره، کلافه، نفوذ، تاثیر، قلاب، عادت، زشت، شکار، طعمه شکار، کلاف کردن

۲

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۳

influx

نفوذ، رخنه، تاثیر، ورود، هجوم، ریزش

۴

efficacy

اثر، تاثیر، سودمندى، درجه تاثیر

۵

affection

مهربانى، تاثیر، عاطفه، مهر، ابتلا، خاصیت، علاقه

۶

influence

نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن

۷

sensation

احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر atmospherics

۸

efficacity

(efficacy =) ـ اثر، تاثیر، سودمندى، درجه تاثیر

۹

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۱۰

effect

اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول effect effectiveness

۱۱

impact

به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر

۱۲

bearing

طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت

۱۳

impression

اثر، جاى مهر، گمان، عقیده، خیال، احساس، ادراک، خاطره، نشان گذارى، چاپ، طبع impressiveness