فرهنگ آریان‌پور

تابیدن

#۵۲٬۲۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

glow

تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى

۲

radiate

تابیدن، پرتو افکندن، شعاع افکندن، متشعشع شدن

۳

coruscate

تابیدن، برق زدن، درخشیدن

۴

sun

آفتاب، خورشید، درمعرض آفتاب قرار دادن، تابیدن

۵

slue

طرز قرارگیرى، به دور محور ثابتى گشتن، چرخیدن، تابیدن

۶

glint

برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن

۷

shine

(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش

۸

stoke

آتش کردن، تابیدن، سوخت ریختن در

۹

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن

۱۰

eradiate

(radiate =) ـ تابیدن، پرتو افکندن

۱۱

beam

شاهین ترازو، میله، شاهپر، تیر عمارت، نورافکندن، پرتو افکندن، پرتو، شعاع

۱۲

curl

حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر

۱۳

spin

(past: spun, span ; past participle: spun) ـ فرفره، چرخش (به دور خود)، (دور خود) چرخیدن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، چرخاندن