تابیدن
#۵۲٬۲۴۶
glow
تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى
radiate
تابیدن، پرتو افکندن، شعاع افکندن، متشعشع شدن
coruscate
تابیدن، برق زدن، درخشیدن
sun
آفتاب، خورشید، درمعرض آفتاب قرار دادن، تابیدن
slue
طرز قرارگیرى، به دور محور ثابتى گشتن، چرخیدن، تابیدن
glint
برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن
shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش
stoke
آتش کردن، تابیدن، سوخت ریختن در
twist
پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن
eradiate
(radiate =) ـ تابیدن، پرتو افکندن
beam
شاهین ترازو، میله، شاهپر، تیر عمارت، نورافکندن، پرتو افکندن، پرتو، شعاع
curl
حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر
spin
(past: spun, span ; past participle: spun) ـ فرفره، چرخش (به دور خود)، (دور خود) چرخیدن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، چرخاندن