تابش
#۵۲٬۱۲۲
glitter
تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن
brilliance
تابش، درخشندگى، برق، زیرکى، استعداد
effulgence
تابش، درخشندگى، شکوه
coruscation
تابش، درخشندگى
glow
تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى
flame
شعله، زبانه آتش، الو، تب و تاب، شورعشق، شعله زدن، زبانه کشیدن، مشتعل شدن، تابش
glint
برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن
sheen
درخشندگى، زیبایى، تابش، برق، درخشیدن
shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش
radiation
(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا
irradiance
(irradiancy =) ـ درخشندگى، تابش، روشنى، تابندگى، لوستر
irradiancy
(irradiancy =) ـ درخشندگى، تابش، روشنى، تابندگى، لوستر
radiational
(radiation =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا
radioactivity
رادیواکتیویته، تابش، پرتو افشانى
gleam
نور ضعیف، پرتو آنى، سوسو، (مجازى) تظاهر موقتى، نور دادن، سوسو زدن
radiance
(radiancy =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو