تا
#۵۱٬۹۴۰
fold
تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن
till
تا، تا این که، تا آن که، تا وقتى که کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلک، یخرفت
until
تا، تا این که، وقتى که، تا وقتى که
up to
تا حد، تا، تاحدود، بمیزان
bale
عدل، لنگه، تا، تاچه، مصیبت، بلا، رنج، محنت، رقصیدن
than
نسبت به، تا، که، تا این که، بجز، غیر از
twin
دوقلو، توام، همزاد، (در جمع) جوزا، هم شکمان، زوج، جفت، دوتا، توام کردن، جفت کردن
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
double
دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنى، همزاد دوبرابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن
pending
در طى، درمدت، تا زمانى که، امر معلق، متکى
odd
به طور غریب
lest
مبادا، شاید
once
یکمرتبه، یکبار دیگر، فقط یکبار، یک وقتى، سابقا
fellow
مرد، شخص، آدم، مردکه، یارو
doublet
کلیجه، نوعى یل یا نیم تنه، لنگه، قرین
immediate
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل