پیوندی
#۵۱٬۹۳۰
hybrid
جانور دورگه (چون قاطر)، گیاه پیوندى، چیزى که از چند جزء ناجور ساخته شده باشد کلمه اى که اجزاى آن از زبان هاى مختلف تشکیل شده باشد، دورگه، (گیاه شناسى) پیوندى
crossbred
دورگه، پیوندى
connective
کلمه ربط یا عطف، ربط، پیوندى، رابط، متصل کننده
symphyseal
(symphysial =) ـ وابسته به همرویش، اتصالى، پیوندى
cross
صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن
linked
پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن link
mongrel
دورگه، دو تخمه، پست نژاد ریاضی
relational
(relation =) ـ وابستگى، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى، رابطه اى
associative
انجمنى، شرکت پذیر