فرهنگ آریان‌پور

پیوسته

#۵۱٬۸۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

attached

پیوسته، ضمیمه، دلبسته، علاقمند، وابسته، مربوط، متعلق

۲

ceaseless

پیوسته، دائمى

۳

coadunate

پیوسته، به هم چسبیده، با هم روئیده

۴

continual

پیوسته، پى درپى، دائمى، همیشگى، مکرر، متناوب

۵

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۶

alway

همیشه، پیوسته، همه وقت

۷

always

همواره، همیشه، پیوسته، همه وقت

۸

against

دربرابر، در مقابل، پیوسته، مجاور، به سوى، مقارن، بر ضد، مخالف، علیه، به، بر، با

۹

coalescent

به هم آمیخته، پیوسته

۱۰

contiguous

همجوار، نزدیک، مجاور، پیوسته، متصل، مربوط به هم

۱۱

continuous

مداوم، متوالى، پیوسته واژه هاى شامل

۱۲

concomitant

همراه، ملازم، پیوسته

۱۳

online

درون خطى online قدیمی‌

۱۴

allied

پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین

۱۵

evermore

همیشه، درتمام وقت، براى همیشه