فرهنگ آریان‌پور

پیوستن

#۵۱٬۸۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

ally

پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین

۲

affix

پیوستن، ضمیمه کردن، اضافه نمودن، چسبانیدن

۳

annex

پیوستن، ضمیمه کردن، ضمیمه، پیوست، ضمیمه سازى

۴

adjoin

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن

۵

conjoin

پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج

۶

connect

پیوستن، وصل کردن، مربوط کردن، متصل کردن، بستن

۷

cling

(past: clung ; past participle: clung) ـ صداى جرنگ (مثل صداى افتادن پول خرد) چسبیدن، پیوستن، (مجازى) وفادار بودن

۸

adhere

(adequancy =) ـ چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، (گیاه شناسى) به هم چسبیده بودن

۹

attach

الصاق کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، نسبت دادن، گذاشتن، (حقوق) ضبط کردن، توقیف شدن، دلبسته شدن

۱۰

cement

سمنت، سیمان، سمنت کردن، چسباندن، پیوستن

۱۱

cleave

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۲

couple

زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن

۱۳

catenate

چون دانه هاى زنجیر، مسلسل کردن، پیوستن، متصل کردن، الحاق کردن

۱۴

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته

۱۵

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن

۱۶

consociate

همدست کردن، متحد کردن، پیوستن

۱۷

adequateness

(adequancy =) ـ چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، (گیاه شناسى) به هم چسبیده بودن