پیوستگی
#۵۱٬۸۲۸
joinder
پیوستگى، الحاق، اتفاق
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول
cohesion
پیوستگى، چسبندگى، هم بستگى، جاذبه مولکولى
continuity
پیوستگى، اتصال، استمرار، تسلسل، دوام
concomitance
پیوستگى، همراهى، ملازمت
bond
قید، بند، زنجیر، (مجازى) قرارداد الزام آور، عهد و میثاق، هر چیزى که شخص را مقید سازد، معاهده، قرارداد، کفیل، رابطه، پیوستگى، ضمانت، (حقوق) تضمین نامه یا تعهدنامه دایر به پرداخت وجه، رهن کردن، تضمین کردن، اوراق قرضه
affinity
وابستگى، پیوستگى، قوم و خویش سببى، نزدیکى
coalition
ائتلاف، پیوستگى، اتحاد موقتى
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
affiliation
وابستگى، پیوستگى، خویشى
association
شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى
conjunction
عطف، ترکیب عطفى، پیوستگى، اتصال، اقتران، حرف ربط، حرف عطف
conjugation
(دستور زبان) صرف، پیوستگى، ترکیب، گشنگیرى
concrescence
(زیست شناسى) رشد با یکدیگر، نمو مشترک، پیوستگى
incorporation
اتصال، الحاق، یکى سازى ترکیب، یکى شدنى، پیوستگى، تلفیق، اتحاد، ادخال، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقى براى شرکت
fusion
ذوب، گداختگى، آمیزش، امتزاج، ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر، ترکیب و امتزاج
liaison
رابطه نامشروع، بستگى، رابطه، ارتباط، رابط