فرهنگ آریان‌پور

پیکار کردن

#۵۱٬۵۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

war

جنگ، حرب، رزم، محاربه، نزاع، جنگ کردن، دشمنى کردن، کشمکش کردن

۲

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن

۳

combat

پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با

۴

strive

(past: strove, strived ; past participle: striven, strived) ـ کوشیدن، کوشش کردن، جد و جهد کردن نزاع کردن

۵

campaign

زمین مسطح، جلگه، یک رشته عملیات جنگى، لشکرکشى، مبارزه انتخاباتى، مسافرت درداخل کشور